خیال بافلغتنامه دهخداخیال باف . [ خ َ / خیا ] (نف مرکب ) خیال پرور. خیال باز. بر بال خیال سوارشونده . (یادداشت مؤلف ). آنکه بنای کارهای وی از روی هوا و هوس است و واقعیت ندارد. (ناظ
خیال باففرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که همواره در عالم خیال سِیر میکند و هر کاری را در عالم خیال انجام میدهد و به مرحلۀ عمل نمیرساند.