لعوق خیارشنبرلغتنامه دهخدالعوق خیارشنبر. [ ل َ ق ِ شَم ْ ب َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) مغز فلوس در آب خیس کرده و صافی آن رابا روغن بادام و شکر طبرزد به آتش به قوام آورده .
خرخیارلغتنامه دهخداخرخیار. [ خ َ] (اِ مرکب ) نام نوعی خیار است . قثاءالحمار. (یادداشت بخط مؤلف ). خیارچنبر. خیارشنگ . (ناظم الاطباء).
نوارسلغتنامه دهخدانوارس .[ ن ُ رِ ] (اِ) خیار دراز. (برهان قاطع). نوعی از خیار دراز. (ناظم الاطباء). خیارچنبر. (فرهنگ فارسی معین ). || اسم یونانی نوعی از قتاد است ، شاخ های او در
سبزیجاتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت یجات، سالاد کلم، گلکلم، کلم قمری، بروکسل، کاهو، آندیو خیار، خیارچنبر، چنبرخیار گوجه فرنگی، بادنجان، کدوسبز لوبیا سبز، نخودفرنگی شلغم، چغندر، لبو، ه