خیارةلغتنامه دهخداخیارة. [ رَ ] (ع ص ) خیاره . گزیده . مقابل رذاله . (یادداشت مؤلف ). هر چیز بسیار ظریف و لطیف و گزیده . (ناظم الاطباء) : غلامان [ غازی ] را بوثاق آوردند... و سل
خیارهلغتنامه دهخداخیاره . [ رَ / رِ ] (اِ) کنگره های اطراف ظروف . دندانه های لب ظرفی برای زینت . (یادداشت مؤلف ).
خیارهلغتنامه دهخداخیاره . [ رَ ] (اِخ ) دهی است به طبریه و در آن ده است قبر شعیب علیه السلام . (از منتهی الارب ).
خیارهلغتنامه دهخداخیاره . [ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ییلان بخش حومه ٔ شهرستان سنندج ، واقع در 12 هزارگزی جنوب خاوری سنندج و 5 هزارگزی جنوب شوسه ٔ سنندج بهمدان . سکنه 500 تن
خیارهلغتنامه دهخداخیاره . [ رَ / رِ ] (اِ) کنگره های اطراف ظروف . دندانه های لب ظرفی برای زینت . (یادداشت مؤلف ).
خیارهلغتنامه دهخداخیاره . [ رَ ] (اِخ ) دهی است به طبریه و در آن ده است قبر شعیب علیه السلام . (از منتهی الارب ).
خیارهلغتنامه دهخداخیاره . [ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ییلان بخش حومه ٔ شهرستان سنندج ، واقع در 12 هزارگزی جنوب خاوری سنندج و 5 هزارگزی جنوب شوسه ٔ سنندج بهمدان . سکنه 500 تن
خیاره دارلغتنامه دهخداخیاره دار. [ رَ / رِ ] (نف مرکب ) چیزی که پهلوهای بسیار داشته باشد. (آنندراج ).کنگره دار. دندانه دار. (یادداشت مؤلف ) : اگر بفکر کمندت فتد خیال چمن خیاره دار ب