خرفتلغتنامه دهخداخرفت . [ خ ِ رِ ] (از ع ، ص ) کندفهم . کندذهن . (یادداشت بخط مؤلف ). کودن . بیحس . مبهوت . ازکاررفته . (ناظم الاطباء).
خرفتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کودن.۲. ویژگی کسی که براثر پیری، فساد و تباهی عقل پیدا کرده است. خرفت شدن: (مصدر لازم) تباه شدن عقل براثر پیری.
خرفتفرهنگ مترادف و متضاد۱. پیر، سالخورده، کهنسال ≠ خردسال، برنا، جوان ۲. پخمه، حواسپرت، خرف، بیهوشوحواس، کمحواس، کندذهن، کمهوش، کودن، منگ، ابله
خرفتلغتنامه دهخداخرفت . [ خ ِ رِ ] (از ع ، ص ) کندفهم . کندذهن . (یادداشت بخط مؤلف ). کودن . بیحس . مبهوت . ازکاررفته . (ناظم الاطباء).
خرفتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کودن.۲. ویژگی کسی که براثر پیری، فساد و تباهی عقل پیدا کرده است. خرفت شدن: (مصدر لازم) تباه شدن عقل براثر پیری.