خُشَّعاًفرهنگ واژگان قرآنخاشعان (جمع خاشع است که مصدر آن کلمه خشوع به معناي تاثر خاصي است در قلب که به دنبال مشاهده عظمت و کبريا در قلب پيدا ميشود ، نظير اين کلمه در اعضاي بدن کلمه خضوع
خشعلغتنامه دهخداخشع. [ خ ُش ْ ش َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ خاشع. (منتهی الارب ). رجوع به خاشع شود : خشعا ابصارهم یخرجون من الاجداث کانهم جراد منتشر. (قرآن 7/54).
منتشرلغتنامه دهخدامنتشر. [ م ُ ت َ ش ِ ] (ع ص ) پراکنده . (غیاث ) (آنندراج ). پراکنده گشته و گسترده شده . پراکنده و پاشیده و افشان . (از ناظم الاطباء). پراکنده . پریشان . متفرق .
جدثلغتنامه دهخداجدث . [ ج َ دَ ] (ع اِ) قبر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). گور بلغت تهامه . (ناظم الاطباء) (دهار). جدف ، به ابدال «ث » به «ف ». (اقرب الموارد). به
لقیطلغتنامه دهخدالقیط. [ل َ ] (اِخ ) ابن معبد الایادی . صاحب اغانی وی را لقیطبن معمر ذکر کرده . وی شاعری است جاهلی و به قصیدتی که در آن قوم خود را از غرور ایرانیان بیم داده است