خولغتنامه دهخداخو. [ خ َوو ] (ع اِ) گرسنگی . || وادی فراخ . || نهر عریض . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خولغتنامه دهخداخو. [ خ ُوو ] (ع اِ) انگبین . شهد. عسل . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خوفرهنگ مترادف و متضاد۱. اخلاق، جبلت، خاصه، خصلت، خلق، داب، سجیه، سرشت، سگال، سیرت، شمال، شیمه، ضریبه، طبع، طبیعت، طینت، عادت، عرق، عریکه، قلق، لبلاب، مشرب، منش، نهاد ۲. الفت، انس
خولغتنامه دهخداخو. [ خ َوو ] (ع اِ) گرسنگی . || وادی فراخ . || نهر عریض . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خولغتنامه دهخداخو. [ خ ُوو ] (ع اِ) انگبین . شهد. عسل . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
مَرَدُواْفرهنگ واژگان قرآنخو گرفته اند - عادت کرده اند(کلمه مرد به معناي سرکشي و بيرون شدن از اطاعت ، و تمرين و ممارست شر است ، و معناي دوم با جمله مردوا علي النفاق مناسبتر است ، چون معن