خویزواژهنامه آزادخَویز؛ واحد مساحت مرسوم در شمال (شالیزاری های مازندران) که معادل یک هزار متر مربع و یک دهم هکتار است.
خویز مندادلغتنامه دهخداخویز منداد. [ خ ُ وَ زِ م َ ] (اِخ ) این نام را «خویزمنداذ» و «خویزمنذاذ» و یا «خویزمنذاد» ذکر کرده اند و آن لقب والد امام ابی بکر و بعضی گفته اند ابوعبداﷲ محمد
ابوبکربن خویز مندادلغتنامه دهخداابوبکربن خویز منداد. [ اَ بو ب َ رِ ن ِ خ ُ وَ زِ م َ ] (اِخ ) (امام ...) فقیه مالکی اصولی .رجوع به ابوبکر محمدبن احمدبن خویز منداد... شود.
خویز مندادلغتنامه دهخداخویز منداد. [ خ ُ وَ زِ م َ ] (اِخ ) این نام را «خویزمنداذ» و «خویزمنذاذ» و یا «خویزمنذاد» ذکر کرده اند و آن لقب والد امام ابی بکر و بعضی گفته اند ابوعبداﷲ محمد
ابوبکربن خویز مندادلغتنامه دهخداابوبکربن خویز منداد. [ اَ بو ب َ رِ ن ِ خ ُ وَ زِ م َ ] (اِخ ) (امام ...) فقیه مالکی اصولی .رجوع به ابوبکر محمدبن احمدبن خویز منداد... شود.
خوی باز کردنلغتنامه دهخداخوی باز کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ترک عادت کردن . (یادداشت مؤلف ) : طریق مرد عزلت جوی کن سازاگر مردی ز مردم خوی کن باز. اسرارنامه ٔ عطار.عمری که بصد هزار جا
دیوسیرتلغتنامه دهخدادیوسیرت . [ وْ رَ ] (ن نف مرکب ) شیطان صفت . آنکه خلق و خوی دیو دارد. بد خلق و خوی : ز رقیب دیوسیرت بخدای خود پناهم مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را.حافظ.
کج ترازولغتنامه دهخداکج ترازو. [ ک َ ت َ] (ص مرکب ) که ترازو کج دارد. که ترازوی سرک دار بکار برد کم فروشی را. || کم فروش : سوم کج ترازوی ناراست خوی ز فعل بدش هر چه خواهی بگوی .سعدی