خوکلغتنامه دهخداخوک . (اِ) جانوری است معروف (برهان قاطع). خنزیر. ابودلف . کاس . بغراء. ابوالجهم . ابوزرعه . ابوعقبه . ابوعلبه . ابوقاوم . (یادداشت بخط مؤلف ). خوک ازنظر جانورش
موقوذةلغتنامه دهخداموقوذة. [ م َذَ ] (ع ص ) گوسپند کشته شده به چوب : شاة موقوذة. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). گوسفندی که به زخم چوب مرده باشد. (دهار) : حرمت علی
بغرالغتنامه دهخدابغرا. [ ب َ ](اِ) خوک نر باشد و بعربی خنزیر گویند. (برهان ) (هفت قلزم ) (از ناظم الاطباء) (مؤید الفضلاء). خوک نر و آنرا گراز نیز خوانند. (آنندراج ) (انجمن آرا)
عقبةلغتنامه دهخداعقبة. [ ع ُ ب َ ] (ع اِ) نوبت : تمّت عقبتک . || بدل : أخذت من اسیری عقبة. || شب وروز، بدان جهت که همدیگر را تعاقب می کنند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
خنزیریلغتنامه دهخداخنزیری . [ خ ِ ] (ص نسبی )منسوب به خنزیر. || (اِ) لانه ٔ خوک و محوطه ای که در آنجا خوکها را جای دهند. (ناظم الاطباء).