خونریزیلغتنامه دهخداخونریزی . (حامص مرکب ) ریختن خون . سفاکی . خون بسیار ریختن . مردم بسیار کشتن . (ناظم الاطباء). سفک دماء. خون ریزش . قتل . (یادداشت بخط مؤلف ). کشتار : تیغ از آ
خون ریزیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (پزشکی) خارج شدن خون از رگ.۲. [مجاز] قتل. خونریزی ماهیانه (ماهانه): (زیستشناسی) ( قاعدگی