خوش آبادلغتنامه دهخداخوش آباد. [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادگان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد، واقع در شمال مشهد با هوای معتدل و 505 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران
خوش آبادلغتنامه دهخداخوش آباد. [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان ، واقع در جنوب قصبه ٔ رزن و جنوب خاوری فامنین با آب و هوای سرد و 471 تن سکنه
خوش آبادلغتنامه دهخداخوش آباد. [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سامن شهرستان ملایر، واقع در باختر ملایر و راه شوسه ٔ ملایر به بروجرد با هوای معتدل و 150 تن سکنه . (از فره
خوش آبادلغتنامه دهخداخوش آباد. [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نگار بخش مشیز شهرستان سیرجان ، واقع در 26هزارگزی جنوب خاوری مشیز و 2هزارگزی باختر راه فرعی بافت به نگاربا
خوش آبادلغتنامه دهخداخوش آباد. [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان وراوی بخش کنگان شهرستان بوشهر، واقع در جنوب خاوری کنگان کنار راه فرعی لار به گله دار با آب و هوای گرم و 15
خوشلغتنامه دهخداخوش . [ خ َ ] (ع مص ) نیزه زدن ، منه : خاشه بالرمح . || آرمیدن با زن ، منه : خاش جاریته ؛ آرمید با کنیزک خود. || گرفتن ،منه : خاش الشی ٔ. || پاشیدن ، منه : خاش
خوشلغتنامه دهخداخوش . [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) قریتی است به اسفراین . (از معجم البلدان ) (یادداشت مؤلّف ).
خوشلغتنامه دهخداخوش . [ خ َ ] (ع اِ) تهیگاه . خاصره خواه از انسان باشد و یا غیر انسان . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ).
خوشفرهنگ مترادف و متضاد۱. خوب، نیکو، نیک ≠ بد ۲. خشنود، خوشحال، خوشدل، شاد، شادمان، مبتهج، مسرور ≠ ناخوش، ناشاد ۳. باصفا، خرم، مصفا، نزه ≠ بیصفا، بیطراوت ۴. شیرین، نغز ۵. آسوده، بیخیا
چالکیلغتنامه دهخداچالکی . (اِخ ) دهی است از دهستان مزرج بخش حومه ٔ شهرستان قوچان که در 6 هزارگزی شمال خاور قوچان و 7 هزارگزی خاور شوسه ٔ عمومی قوچان به باجگیران واقع شده . کوهستا
اسبلغتنامه دهخدااسب . [ اَ ] (اِ) (از پهلوی اسپ ) چارپائی از جانوران ذوحافر که سواری و بار را بکار آید. اسپ . فَرَس . نوند. برذون . نونده . باره . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی )
خان آبادلغتنامه دهخداخان آباد. (اِخ ) حکومتی است درجه 2 که مربوط به حکومت کلان قندز و در حوزه ٔ ولایت قطغن واقع بوده و تخمیناً بین خطوط 68 و 69 درجه 26 و 52 دقیقه 3 و17 ثانیه طول ال
صبیلغتنامه دهخداصبی . [ ص َ بی ی ] (ع اِ) کودک یا کودک که هنوز از شیر بازنشده . (منتهی الارب ). کودک خرد. (مهذب الاسماء). کودک . (ترجمان القرآن جرجانی ). ولید. || کودک که از شی
خوشن آبادلغتنامه دهخداخوشن آباد. [ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان وراگاه بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس واقع در شمال باختری حاجی آباد و جنوب راه مالرو حاجی آباد به نیریز