خوشنودیلغتنامه دهخداخوشنودی . [ خوَش ْ / خُش ْ ] (حامص ) مقابل خشم . مقابل غضب . (یادداشت مؤلف ). رضا. خوشحالی . رضایت . خرمی . فرح . شادمانی . (ناظم الاطباء) : جهانی به آیین بیار
خوشنودی خواستنلغتنامه دهخداخوشنودی خواستن . [ خوَش ْ / خُش ْ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) استرضاء. طلب رضایت کسی کردن .
خشنودیفرهنگ مترادف و متضادارضا، تراضی، خرسندی، خوشحالی، رضامندی، رضایت، شادمانی، شادی ≠ ناخشنودی، ناخرسندی
خوشنودی خواستنلغتنامه دهخداخوشنودی خواستن . [ خوَش ْ / خُش ْ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) استرضاء. طلب رضایت کسی کردن .
قنیلغتنامه دهخداقنی . [ ق ِ نا ] (ع اِمص ) خوشنودی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (مص ) خوشنود شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). || بی نیازشدن . (منتهی الارب