خوستیلغتنامه دهخداخوستی . [ خوَس ْ / خُس ْ ] (ص نسبی ) منسوب به خوست که ناحیتی میان اندرابه بطخارستان است . (از انساب سمعانی ).
خاستیلغتنامه دهخداخاستی . (اِخ ) صالح الخاستی . مولی باهله ای از اهل بلخ بوده است . وی از مالک بن انس حدیث روایت کرده و از او عبداﷲبن عبدالرحمن السمرقندی حدیث روایت دارد. وی در س
خاستیلغتنامه دهخداخاستی . (اِخ ) صالح الخاستی . مولی باهله ای از اهل بلخ بوده است . وی از مالک بن انس حدیث روایت کرده و از او عبداﷲبن عبدالرحمن السمرقندی حدیث روایت دارد. وی در س
خاستیلغتنامه دهخداخاستی . (ص نسبی ) منسوب به خاست که آن شهرکی است در اندراب بلخ . (سمعانی گمان برده است که این شهر خوشت باشد).
خرستیانلغتنامه دهخداخرستیان . [ خ ِ رِ ] (اِ) کریستیان . قرستیان . رجوع به قرستیان شود. این کلمه همان کریستان است که «کاف » آن به «خاء» تبدیل یافته .