خوزنانلغتنامه دهخداخوزنان . [ خُزْ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان فشگلدره ٔ بخش آبیک شهرستان قزوین ، شمال آبیک . این دهکده کوهستانی و سردسیر و با 333 تن سکنه است . آب آن از قنات و رو
خوانانیدنلغتنامه دهخداخوانانیدن . [ خوا / خا دَ ] (مص ) اِقراء. خواناندن . (یادداشت بخط مؤلف ) (منتهی الارب ).
خوانانلغتنامه دهخداخوانان . [ خوا / خا ] (نف ، ق ) در حال خواندن . (یادداشت بخط مؤلف ) : یکی غایب از خود یکی نیم مست یکی شعرخوانان صراحی بدست .سعدی (بوستان ).
خوزانلغتنامه دهخداخوزان . [ ] (اِخ ) نام پهلوانی معروف است که خوزان اصفهان آبادکرده ٔ اوست . (انجمن آرای ناصری ). در آنندراج آمده : پهلوانی بوده است از ایران از چاکران کیخسروبن س
خَزَنَتُهَافرهنگ واژگان قرآنخازنان آن (خازن به معناي نگهبان چيزي است که ذخيرهاش کرده باشند ، و منظور از خزنه جهنم ملائکهاي است که موکل بر آتشند ، و انواع عذابهاي جهنم را تدبير ميکنند )
خوانانیدنلغتنامه دهخداخوانانیدن . [ خوا / خا دَ ] (مص ) اِقراء. خواناندن . (یادداشت بخط مؤلف ) (منتهی الارب ).
خوانانلغتنامه دهخداخوانان . [ خوا / خا ] (نف ، ق ) در حال خواندن . (یادداشت بخط مؤلف ) : یکی غایب از خود یکی نیم مست یکی شعرخوانان صراحی بدست .سعدی (بوستان ).