خوزانلغتنامه دهخداخوزان . [ ] (اِخ ) نام پهلوانی معروف است که خوزان اصفهان آبادکرده ٔ اوست . (انجمن آرای ناصری ). در آنندراج آمده : پهلوانی بوده است از ایران از چاکران کیخسروبن س
خوزانلغتنامه دهخداخوزان . [ ] (اِخ ) نام قریتی است از قراء اصفهان مرکز ماربین . (یادداشت بخطمؤلف ). صاحب انجمن آرای ناصری میگوید این ناحیت آبادکرده ٔ خوزان پهلوانست : نخست از مل
خوزانلغتنامه دهخداخوزان . [ ] (اِخ ) نام قریتی است به هرات . (یادداشت بخط مؤلف ) (از منتهی الارب ).
خوذانلغتنامه دهخداخوذان . [ خ َ ] (ع اِ) خدم ، منه : خوذان الناس ؛ خدم مردم . (منتهی الارب ): ذهب فلان فی خوذان الخامل ؛ بدرجه ٔ فروتر از اهل فضل واقع شد فلان . (منتهی الارب ) (ا
خوزانیلغتنامه دهخداخوزانی . [ ] (ص نسبی ) منسوب به خوزان که قریتی است باخضارت و نضارت بحوالی پنج دیه . (از انساب سمعانی ).
فاضل خوزانیلغتنامه دهخدافاضل خوزانی . [ ض ِ ل ِ ] (اِخ ) مولی زین العابدین . از توابع اصفهان بود. نصرآبادی در ضمن شرح حالش شعرهایی از او نقل کرده است . فاضل دیوان شعری هم داشته است . ر
خزانةالرؤوسلغتنامه دهخداخزانةالرؤوس . [ خ ِ ن َ تُرْ رُ ] (ع اِ مرکب ) سرانبار. رجوع به سرانبار شود.
خزانه ٔ تفنگلغتنامه دهخداخزانه ٔ تفنگ . [ خ ِ / خ َ ن َ / ن ِ ی ِ ت ُ ف َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) جایی از تفنگ که باروت در آن می باشد. (آنندراج ).
خزانه ٔ توپلغتنامه دهخداخزانه ٔ توپ . [ خ ِ / خ َ ن َ / ن ِ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) جایی از توپ که در آن گلوله ٔ توپ را برای انداختن قرار می دهند. (یادداشت بخط مؤلف ).
خوزانیلغتنامه دهخداخوزانی . [ ] (ص نسبی ) منسوب به خوزان که قریتی است باخضارت و نضارت بحوالی پنج دیه . (از انساب سمعانی ).
فاضل خوزانیلغتنامه دهخدافاضل خوزانی . [ ض ِ ل ِ ] (اِخ ) مولی زین العابدین . از توابع اصفهان بود. نصرآبادی در ضمن شرح حالش شعرهایی از او نقل کرده است . فاضل دیوان شعری هم داشته است . ر
هریسانلغتنامه دهخداهریسان . [ ] (اِخ ) از طسوج خوزان . (تاریخ قم ص 115). در مآخذ جغرافیایی متأخر نام این ده نیست .