خوردینلغتنامه دهخداخوردین . [ خ ُ وَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان برغان ولیان بخش کرج شهرستان تهران ، شمال راه شوسه ٔ کرج به قزوین . این ده در کوهستان واقع شده با آب و هوای سردسیری
خوردینلغتنامه دهخداخوردین . [خُرْ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تاررود بخش حومه ٔ شهرستان دماوند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).
خوردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اکل، بلعیدن، تغذیه کردن، تناول کردن، صرف کردن، میل کردن ۲. جویدن ۳. آشامیدن، نوش کردن، نوشیدن ۴. تحلیل بردن ۵. برباد دادن، تلف کردن، نابود کردن، هدر دادن ۶.
باد فوردینلغتنامه دهخداباد فوردین . [ دِ ف َ رَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) بمعنی باد فروردین است که باد دبورباشد و آن تموج هواست از جانب مغرب بطرف مشرق و مهب آن میان سهیل و مغرب است و
باد برینلغتنامه دهخداباد برین . [ دِ ب َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) باد صبا را گویند و آن از مابین مشرق و شمال وزد. (برهان ). باد صبا چه بر بمعنی بالاست و باد صبا محل وزیدن آن از مطل