خوردگیلغتنامه دهخداخوردگی . [ خوَرْ / خُرْدَ / دِ ] (حامص ) کوچکی . صغیری . خردگی : نگاه کن که بقا را چگونه می کوشدبخوردگی منگر دانه ٔ سپندان را. ناصرخسرو. || ازبین رفتگی قسمتی از
خوردگیcorrosionواژههای مصوب فرهنگستانواکنش شیمیایی یا برقشیمیایی بین فلز و محیط که به زوال فلز و خواص آن منجر میشود
اثر خوردگیcorrosion effectواژههای مصوب فرهنگستانتغییری که در نتیجۀ خوردگی در بخشهای مختلف یک سامانه به وجود میآید
آزمون خوردگی شتابیافتهaccelerated corrosion testواژههای مصوب فرهنگستانآزمونی که در آن با شبیهسازی محیطی و اضافه کردن مواد خورنده به محیط، اثر خوردگی بر تجهیزات صنعتی را در زمان کوتاهتری بررسی میکنند
آزمون خوردگیcorrosion testواژههای مصوب فرهنگستانآزمونی برای تعیین میزان مقاومت به خوردگی یک فلز در محیطهای خورنده با روشهای مختلف