خورجینکsiliculaواژههای مصوب فرهنگستانمیوۀ خشک شکوفای غالباً تخت، حاصل دو برچۀ بههمپیوسته که با یک جدار کاذب به دو خانه تقسیم میشود
خرجینکلغتنامه دهخداخرجینک . [ خ ُ ن َ ] (اِ مصغر) خرجین کوچک : خرجینکی بود که کتاب در آن می نهادم . (از سفرنامه ٔ ناصرخسرو). || میوه ای که مانند خرجین کوچک است مانند قدومه . (از گ
خورجینهلغتنامه دهخداخورجینه . [ خوَرْ / خُرْ ن َ / ن ِ ] (اِ) خورجین . (یادداشت مؤلف ). || خورجین کوچک که انسانها نیز آنرا حمل می کنند.
خورجینsiliqua/ siliqueواژههای مصوب فرهنگستانمیوۀ خشک شکوفا شبیه به خورجینک، با این تفاوت که بلند و باریک است
کیسهلغتنامه دهخداکیسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) خریطه که در آن پول و زر نگه دارند. (آنندراج ). خریطه ٔ کوچکی که در آن پول می ریزند و یا در آن نوشتجات و اسنادو کاغذهای کاری را می گذار