خوراسگانلغتنامه دهخداخوراسگان . [ خوَ/ خ ُ ] (اِخ ) قصبه ای است از دهستان جی بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان واقع در چهارهزاروپانصدگزی خاور اصفهان ، متصل براه اصفهان به یزد. این دهکده در
خوراسانلغتنامه دهخداخوراسان . [ خوَ / خ ُ ] (اِخ ) املاء دیگر از خراسان .(یادداشت بخط مؤلف ) : سال سی ام از هجرت مردان خوراسان مرتد شدند. (مجمل التواریخ و القصص ).
خوراسانلغتنامه دهخداخوراسان . [ خوَ / خ ُ ] (اِخ ) املاء دیگر از خراسان .(یادداشت بخط مؤلف ) : سال سی ام از هجرت مردان خوراسان مرتد شدند. (مجمل التواریخ و القصص ).
امید اصفهانیلغتنامه دهخداامید اصفهانی . [ اُ دِ اِ ف َ ] (اِخ ) میرزا محمدخان ، پسر باقرخان خوراسکانی . حاکم اصفهان . از شاعران قرن سیزدهم هجری بود. پدرش در فتنه ٔ زندیه کشته شد و برادر
کستلغتنامه دهخداکست . [ ک ُ ] (اِ) در زبان پهلوی به معنی جهت و سمت و ناحیه بوده است و ماداکست یعنی ناحیه ٔ مد. (یادداشت مؤلف ). کوست . به معنی طرف و سوی و جهت و ناحیه و حومه و
چارسولغتنامه دهخداچارسو. (اِ مرکب ) جائی که چهار بازار در آنجا منشعب شوند. (برهان ). بازاری که هر چهار طرف راه داشته باشد. (آنندراج ). نام آن جای از بازار که به هر چهار طرف راسته
چشمه سبزلغتنامه دهخداچشمه سبز. [ چ َ / چ ِ م َ / م ِ س َ ] (اِخ ) نام چشمه ای است در خراسان از ولایت طوس . (برهان ) (آنندراج ). مؤلف نزهة القلوب نویسد: «بحیره ای است بولایت خراسان