خوددیکشنری فارسی به انگلیسیauto-, crash helmet, personally, headgear, helmet, oneself, own, proper, self, self-
گولندازلغتنامه دهخداگولنداز. [ ل َ ] (نف مرکب ) مخفف گوله انداز و گوله خود مخفف گلوله است . توپچی باشد. (آنندراج ). توپچی و گلوله انداز. (ناظم الاطباء). رجوع به گوله شود.
خودفریبی کردنلغتنامه دهخداخودفریبی کردن . [ خوَدْ / خُدْ ف ِ / ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خود را گول زدن . (یادداشت بخط مؤلف ).
گوللغتنامه دهخداگول . (ص ) أبله . نادان . (برهان قاطع) (سراج اللغات )(فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ سروری ). احمق . (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ شعوری ). آنکه او را زود فریب توان داد. کودن .ک
متملغلغتنامه دهخدامتملغ. [ م ُ ت َ م َل ْ ل ِ ] (ع ص ) گول نماینده خود را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که خود را گول و احمق بنمایاند. (ناظم الاطباء). و رج