خودآزماییلغتنامه دهخداخودآزمایی . [ خوَدْ / خُدْ زْ / زِ ] (حامص مرکب ) آزمایش خود. عمل آزمودن خود. (یادداشت بخط مؤلف ).
خودآزمایلغتنامه دهخداخودآزمای . [ خوَدْ / خُدْ زْ / زِ ] (نف مرکب )آزمایش کننده ٔ خود. خود را به محک آزمایش گذارنده .
خودنماییفرهنگ مترادف و متضاد۱. تظاهر، تنافس، جلوهگری، خودستایی، ظاهرسازی، عرض اندام، نمایش، وانمود ۲. ظهور، بروز
خودنمایی کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. جلوهفروختن، جلوهگری کردن ۲. تظاهر کردن ۳. عرض اندام کردن، خود را نشان دادن