خوبیفرهنگ مترادف و متضاد۱. احسان، بخشش، بر ۲. خوشی ۳. خیر، صلاح ۴. لطافت، مرغوبیت ۵. نیکویی، نیکی ≠ بدی ۶. حسن، جمال، زیبایی، قشنگی ≠ زشتی ۷. لطف، عنایت
خودبینفرهنگ مترادف و متضادخودپسند، خودنگر، خویشتنبین، خودخواه، متفرعن، متکبر، مدمغ، معجب، مغرور ≠ متواضع
خودبینیفرهنگ مترادف و متضادتکبر، خودخواهی، خودستایی، خودپسندی، خویشتنبینی، غرور، کبر، خودنگری، نخوت ≠ افتادگی، فروتنی
فنودنلغتنامه دهخدافنودن . [ ف َ / ف ُ دَ ] (مص ) فریفته شدن . غره گردیدن : بفنوده ست جهان بر درم و آب و زمین دل تو بر خرد و دانش و خوبین بفنود (؟). رودکی .در رشیدی این بیت چنین آ