خوشترینلغتنامه دهخداخوشترین . [ خوَش ْ / خُش ْ ت َ ] (ص عالی ) بهترین . نیکوترین . قشنگترین : و این ... اسکجکت خوشترین دیههای بخارا بوده است . (تاریخ بخارای نرشخی ). فرات ؛ خوشترین
ندغلغتنامه دهخداندغ . [ ن َ ] (ع اِ) انگبین و آن خوبترین انگبین هاست . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بهترین انگبین . (ناظم الاطباء) || (مص ) درخستن به انگشت . (منتهی الارب ) (آنند
بهترینفرهنگ نامها(تلفظ: behtarin) دارای بیشترین ارزش ، خوبترین ؛ زیباترین ، قشنگترین ، شایستهترین .
بهینهفرهنگ نامها(تلفظ: behine) (در اقتصاد) بهترین ، خوبترین ، مطلوبترین وضعیت ممکن برای چیزی با در نظر گرفتن همهی عوامل مثبت و منفی ؛ (در قدیم) بهترین ، خوبترین .
فواضللغتنامه دهخدافواضل . [ ف َ ض ِ ] (ع ص ، اِ) نعمتهای بزرگ و سترگ یا نیکو و خوبترین . (منتهی الارب ). بخششهای بزرگ . عطاهای نیکو. (فرهنگ فارسی معین ). بعضی از محققین نوشته اند