خواهشمندلغتنامه دهخداخواهشمند. [ خوا / خا هَِ م َ ] (ص مرکب ) مستدعی . ملتِمس . طالب . (یادداشت بخط مؤلف ). متقاضی . || آرزومند. مشتاق . (ناظم الاطباء).
سیم پرستلغتنامه دهخداسیم پرست . [ پ َ رَ ] (نف مرکب ) دنیادار و خواهشمند زر. (آنندراج ). رشوه گیر. کسی که همیشه منفعت خود را میخواهد. (ناظم الاطباء).