خواهرزادهلغتنامه دهخداخواهرزاده . [ خوا / خا هََ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) فرزند خواهر. (ناظم الاطباء). || جمعی از علما را به این عنوان یاد می کنند چونکه همشیره زاده ٔ عالم بوده اند. (از
خواهرزادهلغتنامه دهخداخواهرزاده . [ خوا / خا هََ دَ / دِ ] (اِخ ) امام ابوبکر محمد متوفی 483 هَ . ق . او راست : «ادب القاضی خصاف » و «مبسوط البکری ». رجوع به محمد ابوبکر شود.
خواجوزادهلغتنامه دهخداخواجوزاده . [ خوا / خا دَ / دِ ](اِخ ) مصلح الدین مصطفی بن یوسف . از اعاظم علمای قرن نهم هجری قمری ، عثمانی است او قاضی و قاضی عسکر ادرنه و استانبول و مورد توجه
خواهرانهلغتنامه دهخداخواهرانه . [ خوا / خا هََ ن َ / ن ِ ] (ق ) مثل دو خواهر. || کنایه از نهایت محبت و صمیمت .
خواهرمردهلغتنامه دهخداخواهرمرده . [ خوا / خا هََ م ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) آنکه خواهر او مرده است . || ناسزاگونه ای است که بشخص دهند. (یادداشت بخط مؤلف ).
خواهرزنهمسریsororate marriage, sororateواژههای مصوب فرهنگستانازدواج یک مرد با خواهر همسر فوتشدهاش بنا بر عرف و سنت جامعه