خواندلغتنامه دهخداخواند. [ خوا / خا ] (اِ) خداوند را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). خواجه . (مجالس النفایس ). || (ص ) تند. تیز. (فرهنگ جهانگیری ).
خواندگویش خلخالاَسکِستانی: bəxandəš دِروی: bə.xand.əš شالی: bəxandəš کَجَلی: bâ.hând.eš کَرنَقی: bəxândəšə کَرینی: bəxândəšə کُلوری: bəxadaəš گیلَوانی: bândəš لِردی: bəxândəš
خواندگویش کرمانشاهکلهری: xwanɪ/ čeřɪ گورانی: xwanɪ/ čeřɪ سنجابی: xwanɪ/ čeřɪ کولیایی: axwanɪ/ ačeřɪ زنگنهای: xwanɪ/ čeřɪ جلالوندی: xwanɪ/ čeřɪ زولهای: xwanɪ/ čeřɪ کاکاوندی: xwa
خواندگویش اصفهانی تکیه ای: bešxund طاری: bešxund طامه ای: boyxund طرقی: ârešxund کشه ای: bešxund نطنزی: ârešxund
خواندنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تلاوت، قرائت ۲. تلاوت کردن، قرائت کردن، مطالعه کردن ≠ نوشتن، کتابت ۳. فرا خواندن ۴. نامیدن، نامگذاری کردن ۵. آواز خواندن، نغمهسرایی کردن، نغمهگری کردن ۶. زمز
دَعَافرهنگ واژگان قرآنخواند-طلب کرد(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ،
خواندنلغتنامه دهخداخواندن . [ خوا / خا دَ ] (مص ) قرائت کردن . تلاوت کردن . (یادداشت بخط مؤلف ) : ای مج کنون تو شعر من از بر کن وبخوان از من دل و سگالش واز تو تن و زبان . رودکی .