خواتملغتنامه دهخداخواتم . [ خ َ وا ت ِ ] (ع اِ) ج ِ خاتَم . || ج ِ خاتِم . (منتهی الارب ). || ج ِ خاتِمَه . (یادداشت بخط مؤلف ). خواتیم .
خواتمفرهنگ انتشارات معین(خَ تِ) [ ع . ] (اِ.) جِ خاتمه . 1 - پایان ها، انجام ها. 2 - مهرها، نگین ها. 3 - انگشتری ها.
خَاتَمَفرهنگ واژگان قرآنبه معناي هر چيزي است که با آن ، چيزي را مُهر کنند و مراد از خاتم النبيين بودن حضرت محمد صلي الله عليه و آله ، اين است که نبوت با او ختم شده ، و بعد از او ديگر ن
خاتمفرهنگ مترادف و متضاد۱. انگشتری، انگشتر ۲. مهر، نگین ۳. آخرین، بازپسین، نهایی ≠ اولین، نخستین ۴. خاتمکاری ۵. ختمکننده
خاتمةلغتنامه دهخداخاتمة. [ ت ِ م َ ] (ع اِ) خاتمه . آخر هر چیزی و پایان آن . نتیجه . سرانجام . پایان . ج ، خواتم ، خواتیم . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء).
خواتیملغتنامه دهخداخواتیم . [ خ َ ] (ع اِ) ج ِ خاتَم . انگشتری ها. خواتم . || خاتمه ها. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). خواتم : که عواقب آن وخیم و خواتیم آن دمیم
خاتمفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (اِ.)1 - انگشتری . 2 - مهر، نگین . ج . خواتم . 3 - آخری ، آخرین . 4 - اشیایی مثل قاب عکس ، جای قلم و مانند آن که بر روی آن با عاج ، استخوان ، فلز
شتابزدگیلغتنامه دهخداشتابزدگی . [ ش ِ زَ دَ /دِ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی شتاب زده . دست پاچگی .استعجال . مقابل آهستگی و نرمی . مقابل تأنی . تعجیل و عجله . چالاکی . عجله ٔ بسیار
علی ددهلغتنامه دهخداعلی دده . [ ع َ دَ دَ ] (اِخ ) ابن مصطفی موستاری سکتواری ، ملقّب به علاءالدین و مشهور به علی دده و شیخ التربة.وی صوفی بود و در شهر موستار متولد شد و سپس ساکن مک