خواب صیادلغتنامه دهخداخواب صیاد. [ خوا / خا ب ِ ص َی ْ یا ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) خواب ساخته که برای فریب صید باشد. (آنندراج ) : فریب مرغ باشد خواب صیاد. ؟ (از آنندراج ).پس از مرد
خوابفرهنگ مترادف و متضاد۱. احلام، چرت، خفتن، رویا، قیلوله، نوم، هجوع ≠ بیداری ۲. پرز ۳. غفلت ≠ هشیاری ۴. بیخبر، غافل
خوابلغتنامه دهخداخواب . [ خوا / خا ](اِ) نقیض بیداری . نوم . حالت آسایش و راحتی که بواسطه ٔ از کار بازآمدن حواس ظاهره و فقدان حس در انسان و سایر حیوانات بروز می کند. (ناظم الاطب
خوابفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه نوم، چُرت، قیلوله، استراحت خواب زمستانی، خلسه، اغما، کُما، بیحسی فیزیکی گهواره، بالش، متکا، نازبالش، تخت، رختخواب، ملافه، ملحفه، شمد، روا
مخفقلغتنامه دهخدامخفق . [ م ُ ف ِ ] (ع ص ) سرجنباننده از خواب و غنودن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه سر می جنباند. (ناظم الاطباء). || مرغ بال زننده در پر
عرزاللغتنامه دهخداعرزال . [ ع ِ ] (ع اِ) خوابگاه شیر. || جای خواب پالیزبان در پالیز بر سر درخت و جز آن از ترس درندگان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سقیفه ٔ ناطور. (از اقرب
صبحیلغتنامه دهخداصبحی . [ ص ُ ] (اِخ ) (ملا...) وی از مردم کشمیر است و به کمال فضل و نهایت حسن بیان موصوف و در خدمت شاه شجاع «برادر عالمگیر» به اعزاز و احترام به سر میبرد، از او
اخفاقلغتنامه دهخدااخفاق . [ اِ ] (ع مص ) بی مراد بازگشتن جوینده . (منتهی الارب ). بی نیل مراد بازگشتن . دست از پا درازتر آمدن . || غزا کردن مرد و غنیمت نیافتن . تهی دست ماندن غاز
خواباندنلغتنامه دهخداخواباندن . [ خوا / خا دَ ] (مص ) مخفف خوابانیدن . انامه . (یادداشت بخط مؤلف ). در خواب کردن . موجب خواب کسی را فراهم کردن تا بخوابد : جوان را برآن جامه ٔ زرنگا