خواب دیدنلغتنامه دهخداخواب دیدن . [خوا / خا دی دَ ] (مص مرکب ) حلم . (دهار). دیدن رؤیا در حالت نوم . رؤیا. (یادداشت مؤلف ) : چنین گفت آنگاه با پهلوان که خوابی بدیدم به روشن روان .
خواب دیدنگویش خلخالاَسکِستانی: xâv vind.e دِروی: xâv vind.en شالی: xâv vind.an کَجَلی: x.an vind.an کَرنَقی: xon vind.an کَرینی: xâv vind.an کُلوری: xən vind.an گیلَوانی: xâv vind
خواب دیدنگویش کرمانشاهکلهری: xaw dɪn گورانی: xaw dɪn سنجابی: xaw dɪn کولیایی: xâw dɪn زنگنهای: xaw dɪn جلالوندی: xâw dɪn زولهای: xaw dɪn کاکاوندی: xaw dɪn هوزمانوندی: xâw dɪn
خوابفرهنگ مترادف و متضاد۱. احلام، چرت، خفتن، رویا، قیلوله، نوم، هجوع ≠ بیداری ۲. پرز ۳. غفلت ≠ هشیاری ۴. بیخبر، غافل
خوابلغتنامه دهخداخواب . [ خوا / خا ](اِ) نقیض بیداری . نوم . حالت آسایش و راحتی که بواسطه ٔ از کار بازآمدن حواس ظاهره و فقدان حس در انسان و سایر حیوانات بروز می کند. (ناظم الاطب
نوی دیدنلغتنامه دهخدانوی دیدن . [ ن َ / ن ُ دی دَ ] (مص مرکب ) خواب دیدن پسر بار اول . محتلم شدن مراهق بار نخست . (یادداشت مؤلف ). || خون دیدن دختر اول بار. (یادداشت مؤلف ).
رؤیالغتنامه دهخدارؤیا. [ رُءْ ] (ع اِ) خواب دیدن . (دهار) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). خواب که دیده شود. ج ، رُؤی ̍. (منتهی الارب ). آنچه در خواب بینند. ج ، رؤی . (
انحلاملغتنامه دهخداانحلام . [ اِ ح ِ ] (ع مص ) خواب دیدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
احتلاملغتنامه دهخدااحتلام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خواب دیدن . بوشاسب . حُلُم . (زوزنی ). شیطانی شدن . بازی شیطانی . (ملخص اللغات حسن خطیب ). مباضعت در خواب . انزال درخواب . جنب شدن د