خواب گزارلغتنامه دهخداخواب گزار. [ خوا / خا گ ُ ] (نف مرکب ) نائم . خوابیده . (ناظم الاطباء). || مُعبِّر. تعبیرخواب کننده . خواب گذار : بامداد معبری را بخواند... خوابگزاری دیگر را فر
کوپیبندلغتنامه دهخداکوپیبند. [ ب َ ] (اِخ ) ابوالطیب . به نقل ترجمه ٔ محاسن اصفهان ، لقب مردی بوده است خوابگزار. و رجوع به ترجمه ٔ محاسن اصفهان آوی ص 75 و 78 شود.
گزارلغتنامه دهخداگزار. [ گ ُ ] (نف ) گزارنده . اداکننده . رجوع به گزارنده شود.ترکیب ها:- پیام گزار . پیغام گزار. حقگزار. خوابگزار. شکرگزار. مصلحت گزار. نمازگزار و رجوع به گزاردن
تعبیرگولغتنامه دهخداتعبیرگو. [ ت َ ] (نف مرکب ) معبر. (آنندراج ).معبر و آنکه تعبیر خواب بیان کند. گزارشگر و گزارش کن . (ناظم الاطباء). خوابگزار. و رجوع به تعبیر شود.