خنیسلغتنامه دهخداخنیس . [ خ َ ] (اِ) نباتی است خوشبوی از جمله پودنه به این نام در میان گیلانیان معروف است و در مازندران اوجی گویند شبیه است به سیسنبر و مایل بسیاهی و با خاصیت اخ
معلیلغتنامه دهخدامعلی . [ م ُ ع َل ْ لا ] (اِخ ) ابن خُنَیْس بزاز کوفی از اصحاب امام جعفر صادق (ع ) است . علمای رجال شیعه را در باب او اختلاف است . چنانکه بعضی او را موثق ندانست
خزرجیلغتنامه دهخداخزرجی . [ خ َ رَ ] (اِخ ) منذربن عمروبن خنیس خزرجی در بئر معونه شهید شد. (از تاریخ گزیده چ 2 ص 243).
حفصةلغتنامه دهخداحفصة. [ ح َ ص َ ] (اِخ ) نام ام المؤمنین دختر عمربن الخطاب (رض )، زوجه ٔرسول اکرم (ص ) است . او در اول زن مردی از قبیله ٔ سهم موسوم به خنیس بن حذافه بود. وی خو
ذوغیمانلغتنامه دهخداذوغیمان . [ غ َ ] (اِخ ) از حمیر است . (منتهی الارب ). و در تاج العروس آمده است : از اذواءحمیر است ، وی ابن خنیس بن کربال بن هانی بن اصبح بن زیدبن قیس بن صیفی ب