خندیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. خنده زدن، خنده کردن، ضحک، قهقهه زدن ≠ گریستن ۲. ابتسام، تبسم کردن، لبخند زدن ۳. شکفتن، شکوفا شدن، وا شدن، باز شدن ≠ پژمردن، خشکیدن ۴. سبزشدن ≠ خشک شدن ۵. درخ
غریلغتنامه دهخداغری . [ غ َ ] (حامص ) قحبگی . غر بودن . رجوع به غر شود : از غری ریش ار کنون دزدیده ای پیش ازین بر ریش خود خندیده ای . مولوی (مثنوی چ کلاله خاور ص 409). || (اِ)
کمال الدین زنجانیلغتنامه دهخداکمال الدین زنجانی . [ ک َ لُدْ دی ن ِ زَ ] (اِخ ) مداح خواجه شمس الدین محمد و برادرش عطاملک جوینی بوده است . از قصاید اوست :ای مهر طلعتت زده آتش بر آفتاب خندیده
یک دهنلغتنامه دهخدایک دهن . [ ی َ / ی ِ دَ هََ ] (ق مرکب ) به قدر یک دهان . به اندازه ٔ یک دهن . دهانی : زان زنخدان یک دهن حلوای سیب گر دهد می دارم از جان بهترش . میرزا صادق دستغی