خندورلغتنامه دهخداخندور.[ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ساری سوباسار بخش پل دشت شهرستان ماکو با 496 تن سکنه . آب آن از زنگبارچای و محصول آن غلات و پنبه و توتون و کنجد و حبوبات ،
خنپورلغتنامه دهخداخنپور. [ خَم ْ ] (اِخ ) پل صراط. || (اِ) کشاورز. زارع . || روز قیامت . روز رستاخیز. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء).
خردورزیفرهنگ مترادف و متضاد۱. خردوری، فرزانگی، خردمندی، عقلورزی، تعقل ≠ خردستیزی ۲. خردگرایی، خردباوری ≠ خردگریزی
خنپورلغتنامه دهخداخنپور. [ خَم ْ ] (اِخ ) پل صراط. || (اِ) کشاورز. زارع . || روز قیامت . روز رستاخیز. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء).
خردورزیفرهنگ مترادف و متضاد۱. خردوری، فرزانگی، خردمندی، عقلورزی، تعقل ≠ خردستیزی ۲. خردگرایی، خردباوری ≠ خردگریزی