خنجهلغتنامه دهخداخنجه . [ خ َ / خ ُ ج َ / ج ِ ] (اِ) آوازی که هنگام مجامعت بخصوص نزدیک به انزال از بینی آدمی برمی آید و خنج خنج نیز گویند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
خنجهلغتنامه دهخداخنجه . [ خ َ ج َ / ج ِ ] (اِ) تمر هندی . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به تمر هندی شود : کفش صندول و مهبل ... زنش هردو گوژند و هر دو ناهموارهیچ کس را گناه نیست دری
خنچهلغتنامه دهخداخنچه . [ خ ُ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) خونچه . رجوع به خونچه شود. || (اِ) خنجه و آن آوازی است که بوقت جماع از بینی مرد آید.
خبنجةلغتنامه دهخداخبنجة. [ خ ُ ن ُ ج َ ] (ع اِ) خم . خمره . ظرفی که در آن مایعات ریزند. معرب خم است . (از منتهی الارب ). شاید این کلمه در اصل خنجه بوده است .
لنجهلغتنامه دهخدالنجه . [ ل َ ج َ /ج ِ ] (اِمص ) اسم از لنجیدن . لنج که رفتاری باشد از روی ناز و عشوه و خرامی از راه تبختر و تکبر و رعنایی . رفتار به ناز. رفتاری بود به ناز، لیک
طریفایونلغتنامه دهخداطریفایون . [ طَ ] (معرب ، اِ) و طریفیلون نیز گویند. جالینوس حکیم گوید: حکماء یونان او را به نامهای مختلف تعریف کرده اند و بوی او به بوی قفرالیهود مشابهت دارد و