خنبانلغتنامه دهخداخنبان . [ خُم ْ ] (نف ) جنبان . لرزان . (ناظم الاطباء). || خیزکنان . جهان . (از ناظم الاطباء).
خنبانیدنلغتنامه دهخداخنبانیدن . [ خُم ْ دَ ] (مص ) تقلید کردن گفتگوها وحرکات و سکنات مردم را بطور تمسخر. (برهان قاطع).
خندانفرهنگ مترادف و متضاد۱. بشاش، خندهرو، خوشرو، خندهناک، شاد، شادان، شادمان، گشادهرو، متبسم، مسرور، مشعوف ≠ گریان، گرفته ۲. شکفته، شکوفا ≠ نشکفنه
خنبانیدنلغتنامه دهخداخنبانیدن . [ خُم ْ دَ ] (مص ) تقلید کردن گفتگوها وحرکات و سکنات مردم را بطور تمسخر. (برهان قاطع).