خمیرلغتنامه دهخداخمیر. [ خ َ ] (اِخ ) مرکز دهستان خمیر بخش مرکزی شهرستان بندرعباس است که دارای 1877 تن سکنه می باشد. آب آن از چاه و باران و محصول آن خرما و شغل اهالی زراعت و صید
ضویطةلغتنامه دهخداضویطة. [ ض ُ وَ طَ ] (ع اِ) خمیر سست . (منتهی الارب ). خمیر نرم پرآب . (فهرست مخزن الادویه ). آرد سرشته ٔ سست . (مهذب الاسماء). || گل و لای تک ِ حوض . (منتهی ال
papدیکشنری انگلیسی به فارسیپاپ، نوک پستان، ممه، قله، خوراک نرم و رقیق، خمیر نرم، تفاله گوشت یا سیب، هر چیزی شبیه نوک پستان
mashدیکشنری انگلیسی به فارسیمخلوط کردن، درهم و برهمی، خوراک همه چیز درهم، دلربایی، خمیر نرم، خمیر کردن، لاس زدن، خرد کردن
papsدیکشنری انگلیسی به فارسیپاپ، نوک پستان، ممه، قله، خوراک نرم و رقیق، خمیر نرم، تفاله گوشت یا سیب، هر چیزی شبیه نوک پستان