خمسمائةلغتنامه دهخداخمسمائة. [ خ َ س َ م ِ ءَ ] (ع عدد مرکب ، ص مرکب ، اِ مرکب ) پانصد. (یادداشت بخط مؤلف ).
پانصدلغتنامه دهخداپانصد. [ ص َ ] (عدد مرکب ، ص مرکب ) خمسمائه . پنج بار صد. نماینده ٔ آن در ارقام هندیه «500» و در حساب جمل «ث » باشد. پنجصد.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن نظام الملک ، مکنی به ابونصر. در هجدهم رمضان سنه ٔ ست عشرة و خمسمائة(516 هَ .ق .) مسترشد او را وزارت داد و در سنه ٔ تسععشرة و خمسمائة
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ](اِخ ) بکیربن جعفر سلیمی . قاضی جرجان بود. وی از عمران بن عبیدالضبی و سفیان ثوری و مغیرةبن موسی بصری وابونصر بیوردی روایت کند و از سفیان ثوری در
ابومنصورلغتنامه دهخداابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) صاحب حبیب السیر گوید: در جمادی الاول سنه ٔ سبع و عشرین و خمسمائه (527 هَ . ق .). حسن گرگانی بر دست ابومنصور و ابراهیم خیرآبادی متوجه