خمسلغتنامه دهخداخمس . [ خ َ ] (ع عدد، ص ، اِ) مؤنث خمسة یعنی پنج . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). یقال : خمس نسوة. توضیح : هرگاه معدود مؤ
خمصلغتنامه دهخداخمص . [ خ ُ ] (ع مص ) خَمص . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). (از لسان العرب ). رجوع به خَمص شود.
خمصلغتنامه دهخداخمص . [ خ َ م َ ] (ع مص ) بلند گردیدن کف پا از زمین و بزمین نرسیدن . || خَمْص . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خمصلغتنامه دهخداخمص . [ خ َ ] (ع مص ) باریک و لاغر کردن از گرسنگی و درآوردن شکم وی را در جوف وی . || فرونشستن آماس جراحت . منه : خمص الجرح خمصاً و خموصاً. || لاغر شدن شکم و گرس
خمصلغتنامه دهخداخمص . [ خ ُ ] (ع اِمص ) فرونشستگی آماس جراحت . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خمس دادنلغتنامه دهخداخمس دادن . [ خ ُ دَ ] (مص مرکب ) خمس مال را به مستحقان خمس بخشیدن . (یادداشت بخط مؤلف ).
خمس قریلغتنامه دهخداخمس قری . [ خ َ س ِ ق ُ را ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) بندهی . پنج دیه . فنج دیه . (یادداشت بخط مؤلف ).
خمس آبادلغتنامه دهخداخمس آباد. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کنگاور بخش شهرستان کرمانشاهان . دارای 410 تن سکنه . آب آن از قنات ، محصول آن غلات آبی و دیمی و انگور و قلمستان و چغند
خمس عشرةلغتنامه دهخداخمس عشرة. [خ َ س َ ع َ ش َ رَ ] (ع عدد مرکب ، ص مرکب ، اِ مرکب ) پانزده . پنجده . (یادداشت بخط مؤلف ). اگر معدود مؤنث باشد خمس بدون «تاء» و عشر با «تاء» تأنی
خمس دادنلغتنامه دهخداخمس دادن . [ خ ُ دَ ] (مص مرکب ) خمس مال را به مستحقان خمس بخشیدن . (یادداشت بخط مؤلف ).
خمس قریلغتنامه دهخداخمس قری . [ خ َ س ِ ق ُ را ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) بندهی . پنج دیه . فنج دیه . (یادداشت بخط مؤلف ).