26 فرهنگ

2824 مدخل


خماندن

xamāndan

خم کردن؛ خم دادن؛ کج کردن: ◻︎ خماند شما را همان روزگار / نماند خمانیده هم پایدار (فردوسی۱/۱۱۳).

bow, decline, incline, strain