خلیللغتنامه دهخداخلیل . [ خ َ ] (اِخ ) لقب حضرت ابراهیم پیغمبر است و او را خلیل الرحمن و خلیل اﷲ نیز می گویند : در امان ایزدی از غرق و حرق روزگارهمچو در آتش خلیل و همچو در دریاح
خلیللغتنامه دهخداخلیل . [ خ َ ] (اِخ ) نام شهری است که آن را تا بیت المقدس یک روز راه است وقبر حضرت خلیل الرحمن و اسحاق و یعقوب و یوسف در این شهر و در مناره ٔ زمینی قرار دارد. ن
خلیللغتنامه دهخداخلیل . [ خ َ ] (ع اِ) دوست . رفیق . یار. (از منتهی الارب ). ج ، اخلاء، خلان : لیک اﷲ اﷲ ای قوم خلیل تا نباشد خوردتان فرزند پیل . مولوی .حریف عهد مودت شکست و من
خلیللغتنامه دهخداخلیل . [ خ َ ] (ع ص ) صادق در دوستی . خالص در دوستی . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ). دوستی که خلل در آن نیست . ناصح . (یادداشت بخط مؤلف ). || لاغر. مختل ا
خلیل الرحمنلغتنامه دهخداخلیل الرحمن . [ خ َ لُرْ ْرَ ما ] (اِخ ) لقب حضرت ابراهیم خلیل است . رجوع به ابراهیم پیغمبر شود.
خلیل ثقفیلغتنامه دهخداخلیل ثقفی . [ خ َ لی ل ِ ث َ ق َ ] (اِخ ) دکتر خلیل خان ثقفی ، معروف به اعلم الدوله فرزند میرزا عبدالباقی حکیم باشی ، ملقب به اعتضادالاطباء است که میرزا عبدالبا
خلیل طالقانیلغتنامه دهخداخلیل طالقانی . [ خ َ لی ل ِ ل ِ ] (اِخ ) نام یکی از شاعران دوره ٔ قاجار است . رجوع به ریاض العارفین ص 73 شود.
خلیل عروضیلغتنامه دهخداخلیل عروضی . [ خ َ لی ل ِ ع َ ] (اِخ ) لقب خلیل بن احمد نحوی . رجوع به خلیل بن احمد نحوی شود.
خلیل قزوینیلغتنامه دهخداخلیل قزوینی . [ خ َ لی ل ِ ق َزْ ] (اِخ ) ملاخلیل . رجوع به قزوینی خلیل شود.
خلیل الرحمنلغتنامه دهخداخلیل الرحمن . [ خ َ لُرْ ْرَ ما ] (اِخ ) لقب حضرت ابراهیم خلیل است . رجوع به ابراهیم پیغمبر شود.
خلیل ثقفیلغتنامه دهخداخلیل ثقفی . [ خ َ لی ل ِ ث َ ق َ ] (اِخ ) دکتر خلیل خان ثقفی ، معروف به اعلم الدوله فرزند میرزا عبدالباقی حکیم باشی ، ملقب به اعتضادالاطباء است که میرزا عبدالبا
خلیل طالقانیلغتنامه دهخداخلیل طالقانی . [ خ َ لی ل ِ ل ِ ] (اِخ ) نام یکی از شاعران دوره ٔ قاجار است . رجوع به ریاض العارفین ص 73 شود.
خلیل عروضیلغتنامه دهخداخلیل عروضی . [ خ َ لی ل ِ ع َ ] (اِخ ) لقب خلیل بن احمد نحوی . رجوع به خلیل بن احمد نحوی شود.
خلیل قزوینیلغتنامه دهخداخلیل قزوینی . [ خ َ لی ل ِ ق َزْ ] (اِخ ) ملاخلیل . رجوع به قزوینی خلیل شود.