خلیسیلغتنامه دهخداخلیسی . [ خ ِل ْ لی سا ] (ع مص ) مصدر دیگر است برای خلس .(از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خریسیفلغتنامه دهخداخریسیف . [ خ ِ ] (اِخ ) یکی از حکمای یونان بود که بسال 280 ق . م . بدنیا آمد و در سال 208 ق .م . درگذشت . (قاموس الاعلام ترکی ).
خسیسیلغتنامه دهخداخسیسی . [ خ َ ] (حامص ) فرومایگی . پستی . رذالت . حقارت . خست . (یادداشت بخط مؤلف ).
ربودنلغتنامه دهخداربودن . [ رُ دَ ] (مص ) به تردستی و چابکی و حیله از کسی چیزی را گرفتن . (ناظم الاطباء). به زور و سرعت چیزی را از شخصی بردن . (آنندراج ) (کشف اللغات ) (سروری ).
خریسیفلغتنامه دهخداخریسیف . [ خ ِ ] (اِخ ) یکی از حکمای یونان بود که بسال 280 ق . م . بدنیا آمد و در سال 208 ق .م . درگذشت . (قاموس الاعلام ترکی ).
خسیسیلغتنامه دهخداخسیسی . [ خ َ ] (حامص ) فرومایگی . پستی . رذالت . حقارت . خست . (یادداشت بخط مؤلف ).
خلاسیلغتنامه دهخداخلاسی . [ خ َ سی ی ] (ع ص ، اِ) کودک که یکی از ابوین وی سپید و دیگری سیاه باشد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
خلاسیةلغتنامه دهخداخلاسیة. [ خ َ سی ی َ ] (ع ص ) زن گندم گون و کمی سیه چرده . (ناظم الاطباء). زن سپید که سپیدی آن بسیاهی آمیخته باشد. (منتهی الارب ).