baysدیکشنری انگلیسی به فارسیخلیج فارس، خلیج کوچک، اسب کهر، کهیر، خندق، خور، دفاع کردن در مقابل، عوعو کردن، زوزه کشیدن، عاجز کردن
ملویللغتنامه دهخداملویل . [ م ِل ْ ] (اِخ ) خلیج کوچکی بر دریای «بافن » بر کنار گروئنلند. (از لاروس ). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
ازمیرلغتنامه دهخداازمیر. [ اِ ] (اِخ ) (خلیج ...) خلیج بزرگیست در مشرق بحرالجزائر در داخل خشکی ، و تشکیل چندین خلیج کوچک داخلی دهد.دهانه ٔ آن در طرف شمال باز ولی جهت غربی آن با د