خلیجلغتنامه دهخداخلیج . [ خ َ ] (ع اِ) جوی . (ناظم الاطباء) : بحری کز او مجره خلیج است فی المثل در باغ دولت تو یکی جویبارباد. ظهیر فاریابی (ازشرفنامه ٔ منیری ). || رودخانه . نهر
حرارلغتنامه دهخداحرار.[ ح َ ] (اِخ ) نام شهری است در قسمت شرقی آفریقا در نزدیکی خلیج عدن ، و در 350هزارگزی جنوب غربی شهر بربر، در 280هزارگزی جنوب غربی زیلع، در 48، 22، 90 عرض شم
عدنلغتنامه دهخداعدن . [ ع َ دَ ] (اِخ ) شهری است از شهرهای مشهور عربستان واقع بر ساحل دریای هند از جانب یمن . منطقه ای است که تا حدودی کم آب است ، آب مشروب آنها از چشمه و رود ت
غردحفونلغتنامه دهخداغردحفون . [ غ َ دَ ] (اِخ ) رأس شرقی آفریقا نزدیکی مدخل خلیج عدن . (از اعلام المنجد).
آدللغتنامه دهخداآدل . [ دِ ] (اِخ ) قسمتی از سواحل افریقا در انتهای خلیج عدن که سکنه ٔ آن آفاریاداناکیل خوانده میشوند.