خلوقلغتنامه دهخداخلوق . [ خ َ ] (ع اِ) نوعی از بوی خوش که خلاق نیز گویند. (ناظم الاطباء). قسمی بوی خوش که قسمت اعظم آن زعفران است و رنگ آن مایل بسرخی یا زردی است . (یادداشت بخط
خلوقةلغتنامه دهخداخلوقة. [ خ ُ ق َ ] (ع مص ) کهنه شدن جامه . (منتهی الارب ). منه : خلق خلقاً و خلوقةً رجوع به بخلق شود. || (ع اِمص ) ملاست . نرمی . || تابانی . (منتهی الارب ) (از
خلوقیلغتنامه دهخداخلوقی . [ خ َ ] (ص نسبی ، اِ) نوعی یاقوت است . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به الجماهر بیرونی شود.- یاقوت خلوقی ؛ قسمی زبرجد هندی زرد سیر. (یادداشت بخط مؤلف ).
خلوقیلغتنامه دهخداخلوقی . [ خ َ ] (ص نسبی ، اِ) نوعی یاقوت است . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به الجماهر بیرونی شود.- یاقوت خلوقی ؛ قسمی زبرجد هندی زرد سیر. (یادداشت بخط مؤلف ).
خلوقةلغتنامه دهخداخلوقة. [ خ ُ ق َ ] (ع مص ) کهنه شدن جامه . (منتهی الارب ). منه : خلق خلقاً و خلوقةً رجوع به بخلق شود. || (ع اِمص ) ملاست . نرمی . || تابانی . (منتهی الارب ) (از
تخلیقلغتنامه دهخداتخلیق . [ ت َ ](ع مص ) به خَلوق اندودن . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ). طلا کردن کسی را به بوی خوش و زعفران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). معطر
مضنونةلغتنامه دهخدامضنونة. [ م َ ن َ] (ع اِ) نوعی از خوشبوی که خلوق گویند. غالیه . (ناظم الاطباء). غالیه . عطر. نوعی ماده ٔ خوشبوی برای شست و شوی و شانه زدن موی سر. (از ذیل اقرب ا