خلق کردنلغتنامه دهخداخلق کردن . [ خ َ ک َ دَ] (مص مرکب ) ساختن . آفریدن . (یادداشت بخط مؤلف ).- خلق الافک ؛ ساختن دروغ . (زمخشری ).
خُلُقُفرهنگ واژگان قرآناخلاق - رفتار(جمع خُلق که هم معنی با خَلق است با این تفاوت که خَلق مختص به هيئتها و اشکال و صور ديدني است و خُلق مختص به قوا و اخلاقياتي است که با بصيرت درک مي
recreateدیکشنری انگلیسی به فارسیبازسازی کردن، از نو خلق کردن، تمدد اعصاب کردن، تفریح کردن، تفریح دادن، وسیله تفریح را فراهم کردن
انشا کردنلغتنامه دهخداانشا کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آفریدن . خلق کردن . (فرهنگ فارسی معین ). || مترسلانه نوشتن . فصیح و با سجع و قافیه نوشتن . (ناظم الاطباء). ترسل . (دهار). س