خلدمکانیلغتنامه دهخداخلدمکانی . [ خ ُ م َ ] (ص مرکب ) به آسمان برافراشته شده . || در بهشت جایگزین شده . (از ناظم الاطباء).
خلدمکانلغتنامه دهخداخلدمکان . [ خ ُ م َ ] (ص مرکب ) بهشت جای . دعائی است در حق مرده . رجوع به خلدآشیان شود. (یادداشت بخط مؤلف ).
خلدمکانیلغتنامه دهخداخلدمکانی . [ خ ُ م َ ] (ص مرکب ) به آسمان برافراشته شده . || در بهشت جایگزین شده . (از ناظم الاطباء).
خلدمکانلغتنامه دهخداخلدمکان . [ خ ُ م َ ] (ص مرکب ) بهشت جای . دعائی است در حق مرده . رجوع به خلدآشیان شود. (یادداشت بخط مؤلف ).
دعوت فرمودنلغتنامه دهخدادعوت فرمودن . [ دَع ْ وَ ف َ دَ ] (مص مرکب ) دعوت کردن . خواندن . || تکلیف کردن : از جهت الزام حجت و اقامت بیّنت به رفق و مدارا دعوت فرمود. (کلیله و دمنه ). ||
شادروانلغتنامه دهخداشادروان . [ رَ ] (ص مرکب ) دعایی است مرده را پیش از بردن نام او. با روح شاد. مغفور. خدا بیامرز. آمرزیده . مبرور. غفران پناه . جنت مکان . خلدمکان . خلدآشیان . ||
زنخلغتنامه دهخدازنخ . [ زَ ن َ ] (اِ) معروف است و آن را زنخدان هم گویند و به عربی ذقن خوانند. (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از غیاث ) ذقن . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج