آسدیکشنری عربی به فارسیتک خال , اس , ذره , نقطه , در شرف , ستاره يا قهرمان تيمهاي بازي , رتبه اول , خلباني که حداقل پنج هواپيماي دشمن را سرنگون کرده باشد
ارتفاع مجاز فرودتماسheight above touchdown, HATواژههای مصوب فرهنگستانارتفاعی بالاتر از حداقل ارتفاع مجاز در بلندترین منطقۀ فرودتماس که در آن خلبان باید اقدام به فرود کند
پیشپَرelement leader, leaderواژههای مصوب فرهنگستانخلبانی که هدایت گروهی از هواگردها را در پروازجمع بر عهده دارد
خلبان آزمایشگرtest pilotواژههای مصوب فرهنگستانخلبانی که هواگَرد را پس از تولید یا تعمیرات زمانبندیشده آزمایش کند