خلدیکشنری فارسی به انگلیسیcrackbrained, crazy, daft, dotty, lunatic, gaga, haywire, nut, queer, touched, unbalanced
خللغتنامه دهخداخل . [ خ َ ] (اِ) بمعنی آمدن باشد. (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). ورود. (ناظم الاطباء). || بیا، یعنی کلمه امر آمدن . (برهان قاطع). آیش . (ناظم الا