خفه کردنگویش اصفهانی تکیه ای: xafa bekeri طاری: xafa kard(mun) طامه ای: xafa kardan طرقی: xafa kardmun کشه ای: xafa vâkardmun نطنزی: xafa kardan
صدای خشنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی صدای خراشیدن، صدایتراشیدن، غژغژ، خشوخش، زوزه، شیهه، عرعر، جیغ، سوت، صفیر، سرفۀ خشک، صدای ناهنجار، صدای حیوانات خفه کردن ارتعاش صدای قارقار موتو
خفه کردن ارتعاشفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی خفه کردن ارتعاش، تلپ، صدای کوتاه، صدای سنگین خفهکنندۀ صدا، سوردین، پوزهبند، اتاق آکوستیک، ساکتکننده
ساکت کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ن، خفه کردن، خاموشکردن، خموش کردن، دهان کسیرا بستن، صدای دستگاه را کم کردن، پایین آوردن
صدای کوتاهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ی کوتاه، صدای کم، صدایآهسته، نجوا، زمزمه، پچپچ، ناله، خفهکردن ارتعاش آه، باد، دم سرد، نفس سرد، نفس، دودِ جگر، دود دل، آهِ مظلوم، تیر تظلم، آخ
خفهلغتنامه دهخداخفه . [ خ َف َ / ف ِ ] (اِ) خپه . فشردگی گلو. (ناظم الاطباء). خبه . خَبَک . خَباک . (یادداشت بخط مؤلف ). || بدارآویختگی . || عطسه . || احتباس نفس . نفس بریده و