خظلغتنامه دهخداخظ. [ خ َظظ ] (ع مص ) سست و فروهشته گردیدن تن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ).- فرس خظ بظ ؛ اسب آگنده گوشت .(منتهی الارب ).
خذلغتنامه دهخداخذ. [ خ َ ] (مزید مؤخر امکنه ) این کلمه برای بیان مکان بکار می رود، چون :تغانخذ، صیخذ، حصن خذیمنکن . (یادداشت بخط مؤلف ).
خزلغتنامه دهخداخز. [ خ َزز ] (ع اِ) جانوری است معروف که از پوست آن پوستین سازند. (برهان قاطع). جانوری مانند سمور که از پوست وی پوستین سازند. (ناظم الاطباء). ج ، خزوز. (منتهی ا
خزلغتنامه دهخداخز. [ خ َزز ] (ع مص ) خار بر سر دیوارنهادن تا کس برآمدن نتواند. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). پرچین بردیوار نهادن . (از تا
خظاًبظاًلغتنامه دهخداخظاًبظاً. [ خ َ ظَن ْ ب َ ظَن ْ ] (ع ص ) گوشت بسته و سخت و آگنده . (از منتهی الارب ). منه : لحمه خظابظا؛ ای مکتنز یعنی گوشت او بسته و سخت و آگنده است . (از منته
خظولغتنامه دهخداخظو. [ خ ُ ظُوو ] (ع مص ) آگنده شدن گوشت و پر گردیدن آن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خظوانلغتنامه دهخداخظوان . [ خ َ ظَ ] (ع ص ) آنکه گوشت وی آگنده و سخت باشد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خظیةلغتنامه دهخداخظیة. [ خ َ ی َ ] (ع ص ) آگنده گوشت . (از منتهی الارب ). مؤنث خظی .- امراة خظیه بظیه ؛زن آگنده گوشت . (منتهی الارب ).
خظاًبظاًلغتنامه دهخداخظاًبظاً. [ خ َ ظَن ْ ب َ ظَن ْ ] (ع ص ) گوشت بسته و سخت و آگنده . (از منتهی الارب ). منه : لحمه خظابظا؛ ای مکتنز یعنی گوشت او بسته و سخت و آگنده است . (از منته
خظولغتنامه دهخداخظو. [ خ ُ ظُوو ] (ع مص ) آگنده شدن گوشت و پر گردیدن آن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خظوانلغتنامه دهخداخظوان . [ خ َ ظَ ] (ع ص ) آنکه گوشت وی آگنده و سخت باشد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خظیةلغتنامه دهخداخظیة. [ خ َ ی َ ] (ع ص ) آگنده گوشت . (از منتهی الارب ). مؤنث خظی .- امراة خظیه بظیه ؛زن آگنده گوشت . (منتهی الارب ).