خطلغتنامه دهخداخط. [ خ َطط / خ ِطط ] (اِخ ) نام موضعی است ببحرین که نیزه های خوب بدانجا منسوب است . (یادداشت بخط مؤلف ) : و بر اردشیر که دارالملک کرمانست او بنا کرد و اهواز و
خطلغتنامه دهخداخط. [ خ ِطط ] (ع اِ) زمین باران نارسیده . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (ازاقرب الموارد). || زمینی که در آن فرودآیند و پیش از آن کسی فرودنیام
خطلغتنامه دهخداخط. [ خ ُطط ](اِخ ) یکی از دو کوه مکه که ابوقبیس و احمر باشد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). در معجم البلدان آمده است : نام کوهی واقع در مکه که عبارتست از اخشب
خطلغتنامه دهخداخط. [ خ ُطط / خ َطط ] (ع اِ) راه بزرگ . شاهراه . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خطفرهنگ مترادف و متضاد۱. الفبا، حروف، نویسه ۲. دستخط ۳. خوشنویسی ۴. کتابت ۵. سطر ۶. رقیمه، عریضه، مراسله، مرقومه، مکتوب، نامه، نوشته ۷. ردیف، صف ۸. حکم، فرمان، منشور ۹. دستنبشته، دست
کرنرفرهنگ انتشارات معین(کُ نِ) [ انگ . ] 1 - گوشه ، کنار. 2 - (اِ.) حالتی در بازی فوتبال که بر اثر پرتاب توپ به وسیلة تیم مدافع به پشت خط دروازة خودشان به وجود می آید و منجر به ضربة
شریجانلغتنامه دهخداشریجان . [ ش َ ] (ع اِ) به صیغه ٔ تثنیه ، دو فرقه و دو رنگ مختلف از هرچه باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دو رنگ مختلف . (از اقرب الموارد). || دو
ارتباط قطار ـ خطtrain to wayside communication, TWCواژههای مصوب فرهنگستانسامانۀ ارتباطی الکترونیکی بین قطار و تجهیزات کنار خط که امکان انتخاب مسیر با سامانۀ همبندی و از راه دور عمل کردن سوزنها و چراغها در تقاطعهای همسطح را فراهم
سامانۀ هدایت خودکار قطارautomatic train operation, ATOواژههای مصوب فرهنگستانسامانهای برای هدایت خودکار قطار براساس دادههایی که از تجهیزات کنار خط یا مرکز نظارت دریافت میکند